آخه چرا اینا با من این طوری می کنن؟ منو باز بردن پیش آقا سلمونی!
دیروز صبح، این بار دیگه مردونه با بابایی رفتیم سلمونی، مامان حاضرم کرد و برام یه شیشه آب یخ درست کرد و گذاشت تو کیف خرگوشیم و منم انداختم رو دوشم و با بابایی رفتیم سلمونی!بازم من اولش نمی خواستم برم ولی بعد که قرارداد خرید یه اتوبوسو با بابایی بستیم، راضی شدم و دوباره مثل یه عرفان گلی واقعی، نشستم رو صندلی
، آخه می دونید، من عاشق اتوبوس و کامیونم، تازه شغل آینده مو هم انتخاب کردم، می خوام راننده کامیون بشم، همین الانم وقتی سوار ماشین میشیم من به بابایی کمک می کنم که با سویچ ماشینو روشن و خاموش کنه، تازه میدونم کی باید ترمز بگیریم و کی باید گاز بدیم، یا مثلا وقتی چراغ سبزه باید بریم و وقتی قرمزه، باید وایسیم!آره دیگه، به این بهانه ها رفتم آرایشگاه!

چون قرار بود پسر خوبی باشم، دیگه غر نزدم ولی دیگه نمی تونستم که اخم نکنم!ای بابا...آخه عرفان گلیِ با وقار و این قلقلک بازیا...! عجبا... (این تیکه کلام جدیدمه)![]()

خلاصه هیچی نگفتم تا تموم شد، ولی بذارید یه چیزی رو یواشکی بهتون بگم، این بار که مامان نبود، موهام خیلی کوتاه تر شد، چیزی نمونده بود که کچلم کنن!
همین طور که موهامو روی زمین با کفشام لگد می کردم از مغازه اومدیم بیرون و بعدش با بابا رفتیم که اتوبوس بخریم، آخرشم با یه اتوبوس قرمز
اومدیم خونه، حالا مو کوتاه کردن من که تنها مشکل نبود، بغل کردن و ماچ و بوس های بعدشم کلی دردسره! آره دیگه این بود ماجرای دیروز من. راستی آقا سلمونی آدرس وبلاگمو گرفت که بیاد و عکسامو ببینه!![]()
من از وقتی بچه بودم موهامو مامانم کوتاه میکرد، چون موهام فرفریه، مامانم راحته و هر وقت موهام بلند میشه از هر جایی از موهام یه کوچولو قیچی میکنه و اصلا لازم نیست مرتب کوتاه بشه، چون معلوم نمیشه!
ولی بابایی از اول دوست داشته منو ببره پیش آقا سلمونی، اما بقیه میگفتن نه، آرایشگاه موهای منو خیلی کوتاه میکنه ! تا اینکه این بار که دو ماه و نیمه موهامو کوتاه نکردم، بالاخره همه راضی شدند که من برم پیش آقا سلمونی!

دیشب با بابا رفتیم! تازه مامانی هم اومد...فکر کنم چون بابا قبلنا دوست داشته که منو مثل وقتی که پنجاه روزم بود، کچل خان کنه، مامان هم باهامون اومد که یه وقت بابا یواشکی این بلای بزرگو سر موهای من در نیاره! ![]()
یه مغازهی جدید بود… آقاهه گفت: عمو بیا روی صندلی(ولی من که عموی اون نبودم
)، من اولش گریه کردم و دوست نداشتم بشینم ولی بعدش به خوراکی و این چبزا راضی شدم و مثل یه پسر خوب نشستم، آقاهه اول به موهام آب زد و بعد با قیچی موهامو کوتاه کرد...

حالا که موهام کوتاه شده، خیلی راحت شدم....
مامان میگه مثل پسرای چهار ساله شدم... بابا میگه خیلی بهم میاد ![]()
عارفه میگه موهای بلندم خشگل تر بود، عاطفه هم میگه:خیلی خشگل شدم و تازه مثل پسرای بلا و شیطون شدم! ![]()
منم فقط به حرفاشون گوش میدم..........![]()

نمی دونم چرا هر کی منو می بینه دستشو می کنه لای موهای منو می گه وای وای وای چه موهای
فرفری داری. می گن تو پسری یا دختر؟
مگه موهای بقیه چه جوریه؟ اصلا مگه فقط دخترا موهاشون فرفریه! سحر هم موهاش فرفریه ولی چون
اون دختره هیچ کی تعجب نمی کنه!
ولی موهای من خیلی هم خشگله! وقتی که می رم آبه(حموم) و موهام صاف می شه همه می فهمن که موهای فر خیلی بیشتر به من میاد. موهای من یه کم بلند شده ولی بابا دوست نداره من موهامو کوتاه کنم چون می گه موهات همین جوری فرفری بلند قشنگ تره اما من بدم میاد چون بعضی وقتا خواهرام موهای منو با اون چیزای خترونه (گل سر) می بندن و بعد به من می خندند
.
اینم عکس منو سحر با موهای فرفری
