
این نقاشی ها رو با رنگ انگشتیام کشیدیم، خب معلومه خودم تنهایی نکشیدم، آخه من فقط می تونم مار و سوسک شاخدار بکشم، یا اینکه آسمون و چمن و خورشید، مثل اینجا، بعضی وقتا هم کف دستمو رنگ می کنم و میزم به در یخچال و دیوار تا اندازه ی دستم معلوم بشه، بعدش مامانی یاد اون روزایی میفته که دستای من خیلی کوچولو بود و میگه: چه قدر بزرگ شده پسرم!

اینم همون آب و بابایی که خودم می نویسم،اینا رو دیگه واقعا خودم نوشتم! بعضی وقتا اینقدر دراز میشه که میرسه به دیوار، بعضی وقتا هم نقطه هایشون یادم میره
، ولي این دفعه خوب شد!

