تبليغاتX
دنیای عرفان کوچولو
 

فووووت....

سلام بچه ها، ممنون که اومدین به جشن تولد من، امروز من 3 ساله شدم، من خیلی دوست داشتم روز تولدم زود برسه، چون جشن تولد و کیکشو شمع فوت کردن و از همه بیشتر کادوهاشو خیلی دوست دارم! تولد سحر (دختر عمو)هم چند روز پیش بود، اون فقط 4 روز از من بزرگ تره! البته ما در کنار بازی هامون، دعوا هم می کردیم (و این دفعه از شانس بد، باز دعوامون به جاهای باریک کشیده شد)

چه فشفشه ی بلندی...!

می خواین بگم چی کادو گرفتم؟! یک ماشین مسابقه، یه تاکسی زرد کنترلی، (میدونید دیگه، من عاشق اینم که راننده تاکسی بشم اونم از نوع سمندش)، با یک جعبه رنگ انگشتی آریا... آخه من خیلی دوست دارم رو در و دیوارا نقاشی بکشم ولی نمی شه دیگه، برای همین عارفه، خواهر کوچیکم، دلش برام سوخت و بهم از این رنگا داد که بتونم رو دیوار و شیشه و هر جای دیگه ای نقاشی بکشم و زود پاک بشه! تازه سحرم بهم یه کیسه بکس بچگونه داد ولی خیلی بزرگه ها، منم بهش یه کالسکه دادم برای عروسکاشراستی یه چیز دیگه، من از دیروز دو تا کار جدید هم یاد گرفتم، یکی این که روی تخته می تونم بنویسم،" آب " !!! (یه "آب" دراز) یکی دیگه هم این که بالاخره توپ نارنجی بسکتبالمو انداختم تو تور...!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 18 مهر1387ساعت توسط عرفان |


دیشب برای من یه اتفاق بد افتاد

من داشتم با قامی دور خونمون می چرخیدم که یک دفعه، تصادف کردم!یعنی محکم رفتم تو تیزی سنگ اُپن آشپز خونه، خیلی وحشتناک بود، اولش از گریه نفسم بالا نمیومد، مامان زود بغلم کرد و دستشو گذاشت روی سرم، ولی وقتی دستشو برداشت، دید دستش خونی شده....من خیلی ترسیده بودم و همین جور گریه می کردم، بعدش بابا روی سرم از اون دوا قرمزا ریخت و سرمو بست، حالا تو اون وضع، من با گریه می گفتم آب می خوام، عاطفه به من آب قند می داد!با این که حوصله نداشتم، ولی باید بهش توضیح می دادم که من آب معمولی می خوام، نه آب شیرین...!یه کم که بهتر شدم، رفتم خودمو توی آینه نگاه کردم و این پارچه نارنجی رو روی سرم دیدم!!!چون آخر شب بود و  باند نداشتیم، مامان همین جوری یه پارچه پیدا کرده بود تا با اون سرمو ببندم که بیشتر از اون باد نکنه!

من همیشه مراقب بودم که به اینجا نخورم ولی این دفعه از بس سرعتم زیاد بود، این بلا سرم اومد....خلاصه خیلی اتفاق بدی بود و من خیلی ترسیدم، چون انگار پیشونیم سوراخ شده بود...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 10 مهر1387ساعت توسط عرفان |