تبليغاتX
دنیای عرفان کوچولو
                                       طرقبه

اول بگم که آرشیو موضوعی وبلاگم راه افتاد، هر کی منو وقتی که نی نی تر بودم ندیده، این طوری می تونه ببینه!  دیروز داشتم عکسای اون روزو میدیدم که با دختر عمه هام و پسر عمه ام رفته بودیم گردش، اون روز خیلی به ما خوش گذشت، ما با هم صف میشدیم و سُر می خوردیم! اونجا خیلی شیطونی کردیم مامانامون همش می ترسیدند که ما یه کاریمون بشه، اما ما از اونا دور می شدیم که ما رو نبینند، دلم برای بچه ها تنگ شده، می خواین اسماشونو بگم؟ بعد از خودم نرگس وایساده که 5 سالشه، بعدش  فاطمه ست که سه سال و نیمه شه، بعدیشم حسین که امسال میخواد بره کلاس اول! اون یکی هم نمیدونم کیه؟! فکر کنم وایساده که تو عکس ما بیفته! این عکسو گذاشتم چون میدونم هم نرگس هم فاطمه، هم حسین، همیشه وبلاگمو از راه دور میبینند، هر چند هیچ وقت برام نظر نمیذارن! بچه ها، دلم براتون خیلی تنگ شده! اما تا چند روز دیگه میام پیشتون... خیلی خوشحالم که دوباره می بینمتون و باهاتون بازی می کنم! مخصوصا بازی های تو حیاط ... راستی سوغاتی چی براتون بیارم؟  

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه 19 تیر1387ÓÇÚÊ ÊæÓØ عرفان |


                         کـــیـوو...

عاطفه و عارفه رو کشتم! به هیچ کسی هم اجازه ندادم اونا رو ببره بیمارستان! حالا هم نوبت شماست! دستا بالا...!

      

 من برج درست کردنو خیلی دوست دارم، از همه چی بیشتر! چند روز پیشم یکی ساختم، ولی چون کج شد، خرابش کردم، حالا میخوام یه برج بلند تر بسازم!

 

                         

مثلا من تاکسی ام، شما هم مسافر!

کجا میرید آقا؟ اونجا؟ بله میریم، بفرمایید بالا..!

قام، قاااااام.... خیلی خب، رسیدیم دیگه، پولش سه تومن میشه! بدو دیگه،الان آقا پلیسه جریمه ام میکنه! 

 

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه 8 تیر1387ÓÇÚÊ ÊæÓØ عرفان |