تبليغاتX
دنیای عرفان کوچولو

 

ما تو حیاطتمون یه درخت توت کوچولو داریم.من چند روز پیش یاد گرفتم که خودم توتاشو بکنم.آخه درختمون خیلی قد کوتاهه و من دستم بهش می رسه. این واسه بقیه خیلی جالبه که من خودم میرم دونه دونه توتاشو می کَنم و می خورم ولی عاطفه نمی ذاره زیاد توت بخورم می گه دلم درد می گیره ولی من خیلی دوست دارم.

تازه یه کارای دیگه ای هم تو حیاط می کنم:  خاک بازی  وقتی می رم تو حیاط بعضی وقتا یه دفعه دوست دارم برم با خاکا بازی کنم مامان می ذاره بازی کنم ولی بعد دستامو می شوره. از وقتی هوا گرم شده من بیشتر می رم تو حیاط تازه آب بازی هم می کنیم وقتی بقیه باغچه رو آب می دنن منم می رم زیر آبا ویه عالمه آب رو لباسام و صورتم می ریزه. هر چند این کارا رو بزرگترا زیاد دوست ندارن ولی ما کوچولوها این کارا رو خیلی دوست داریم . اگه همه مامانا مثل مامان من بودند دیگه نینی کوچولوها هیچ وقت حوصلشون سر نمی رفت. مامان من میگه هر کاری خواستی بکن بعد من لباساتو عوض می کنم یا دستاتو می شورم یا اگه خیلی دستات و لباسات کثیف شد می برمت حموم.

تازه من کارای دیگه ای هم بلدم. مثلا روزایی که صبحانه تخم مرغ می خورم خودم پوستشو می کَنم یا وقتی می خوام پرتقال بخورم خودم اونو پوست می کُنم.من خودم خیلی از کارای بزرگا رو بلدم. مثلا خودم با کنترل کانال تلویزیونو عوض می کنم یا وقتی دارم تو کامپیوتر فیلم می بینم خودم فیلمو عقب و جلو می برم  خودم در یخچالو باز می کنم و از توش هر چی بخوام بر می دارم!!! و ...

+ نوشته شده در چهارشنبه 26 اردیبهشت1386ساعت توسط عرفان |