جمعه که بود یعنی پریروز من و مامان رفته بودیم تهران البته با دایی و خاله و نرجس(دختر خاله) و زینب و علی (دختر و پسر دایی) . تا هم مادر جونو ببینیم هم دایی جون البته دایی مامانمو می گم! آخه چند وقته مریضند.![]()
اول رفتیم خونه ی دایی جون همون که خیلی مرغ و خروس و گربه دارن. من رفتم پیش پیشی اونا ولی تا می خواستم پیشی رو بگیرم فرار کرد و رفت. تازه پیش آقا خروسه هم رفتم اونا خیلی خشگل بودند.
تازه تاب بازی هم کردم. خلاصه به من خیلی خوش گذشت.
وقتی که عصر شد رفتیم بیمارستان دیدن دایی جون ولی من نتونستم ببینمشون. بعدش هم با مادر جون برگشتیم قم.
راستی امروز رفته بودم مدرسه ی عاطفه نمی دونید دوستاش چقدر لپ منو کشیدن و منو بوس کردند. دیگه داشت اعصابم خورد می شد. منم بغل هیچ کدومشون نرفتم!
تازه با عاطفه هم قهر کردم. با
اون دوستاش!
تازه امروز بعد از4 ماه سومین دندون من در اومد. خیلی جالبه نه! تا حالا هر کی
اندازه ی من بوده مثل سحر و یکی دیگه از دوستام 6 تا7 تا دندون درآورده ولی من
تازه 3 تا درآوردم البته چهارمیش هم تو راهه.
حالا دیگه خیلی راحت می تونم گاز بگیرم! حالا چی یا کی باشه فرقی نمی کنه!
مهم اینه که آدم وقتی دوتا دندون بالا و دوتا دندون پایین داشته باشه دیگه برای گاز
گرفتن غصه نداره! چون من تا حالا نمی تونستم محکم گاز بگیرم اونم طوری که گریه
ی مثلا عارفه در بیاد ولی الان دیگه می تونم! این یه راه خوب برای انتقام بیده!![]()
