تبليغاتX
دنیای عرفان کوچولو

شما وقتی میرید نمایشگاه، دوست ندارید همه کتاباشو بخرید؟! آخه من وقتی میرم دلم می خواد همه ی این کتابا رو داشته باشم...همه اونایی که عکس ماشین و هواپیما داره، اونایی که عکس حیوونای زیاد و اسباب بازی و نی نی داره، اونایی که شعر و داستان داره، اما حیف که توی دستام جا نمیشن! حالا من باید از اینجا چند تا کتاب انتخاب کنم...با اجازه.

                

بالاخره چند تا کتاب خریدم و اومدم  روی چمنا که بخونمشون، یه کم عکساشونو دیدم ولی واقعا حال نداشتم بخونم چون حسابی خسته و گرسنه بودم، فکر کردم تا ناهار برسه، بیکار نشینم بالاخره یه بازی جالب پیدا کردم اینکه از زمین چمن بکنم و بریزم روی کتابم!  چی؟ شما هم می خواین بگید آقای باغبون ناراحت میشه؟ خب بابا، وقتی می کندم دوباره از روی کتابم می ریختم روی زمین سر جاشون! کار خاصی که نمی کردم

                                      

این دو تا قلمبه هم حیلی عجیب غریب بودن، خوب که نگاهشون کردم دیدم توی دهنشون، چشم بود! چشم واقعی! اون صورتیه هم یه کم بدجنس بود، آخه من رفتم جلو بهش دست بدم که دستمو گرفت! حالا هر چی می خواستم بیام اینور، ولم نمی کرد که، منم تو رودربایستی نمی تونستم چیزی بگم! ای بابا....نوچ.   مامااااااان....

 

من که دیگه هیچ طاقتی واسه راه رفتن نداشتم، اومدم قسمت بازی بچه ها، اونجا هم خوش گذشت، سوار قطار شدم و جاتون خالی بعدش رفتم ماهی گیری و یه سطل پر ماهی گرفتم...من نمی دونم چرا همه میگن ماهی گیری سخته! من که خیلی راحت و شجاعانه ماهی می گرفتم...اگه شما هنوز سختتونه ماهی بگیرید، خب بگید، اشکال نداره، من بهتون یاد میدم.

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 21 اردیبهشت1388ساعت توسط عرفان |


سلام، خوبید؟ من امروز می خوام به شما آشپزی یاد بدم، آخه میدونید من از بچگی خیلی آشپزی دوست داشتم و مثلا خیلی وقتا صبح ها جای من روی کابینت بود، اونجا به همه چی تسلط دارم و به مامانی هم می تونم کمک کنم! پس حالا لطفا خوب گوش بدید، چون من می خوام پیتزا درست کنم، بعدشم یه کیک خوشمزه: ببینید برای پیتزا اول باید بریم پیش آقای مغازه دار و ازش خمیر بخریم، هر چقدر که دوست داشتید، بعد هر وقت خواستید پیتزا رو درست کنید، اول دستاتونو با صابون بشورید و بعد خمیرو توی سینی فر باز کنید و مواد پیتزا رو هم بریزید روش، موادشم دیگه میدونید چیه، من دیگه نمیگم:

فقط موادو خوب پخش کنید، دستاتونم زیاد روی خمیر نذارید، دیدید، مثل من! و وقتی این کارو کردین، سینی رو بذارید توی فر، خوب نگاه کنید، این جوری:    

                

حالا فر رو روشن کنید و درشو ببنیدید! خب، باید یه کم صبر کنید، می خواین بدونید کی آماده میشه؟ هر وقت که خیلی احساس گرسنگی کردید، یعنی پیتزا آماده شده پس فر رو خاموش کنید و سینی رو بیارید بیرون، فقط حواستون باشه خیلی داغه ها، با دستکش بر دارید! حالا به خواهراتون بگید سفره رو آماده کنند چون شما سرتون خیلی شلوغه، بعد پیتزا رو توی ظرف بذارید و بخورید، بعدشم دیگه برید استراحت کنید ظرفایی هم که کثیف کردید، بگید خواهراتون بشورند، همش که نمیشه شما کار کنید این از پیتزا.حالا بریم سراغ کیک، خوب گوش کنید، چون کیکو می خوام کمتر توضیح بدم.

               

برای کیک، اول باید بشینید روی کابینت تا بتونید با خیالت راحت توی کارا دخالت کنید، نذارید خواهرتون کیکو هم بزنه ها، این فقط کار شماست، به اون بگید که بره مواد لازمو بیاره، بذاره کنار شما، حالا زرده و سفیده تخم مرغو جدا هم می زنید، بعدم شکر و شیر و چیزای دیگه رو می ریزید و هم می زنید بعدشم توی ظرف و بذارید تو فر! بازم یه کم صبر می کنید میدونید کی آماده میشه؟ هر وقت که خیلی بوی کیک توی خونه پیچید، یعنی کیک آماده شده، پس میتونید بردارید و بخورید، اگه این جوری که من توضیح دادم، درست کنید حتما کیکتون خوشمزه میشه!

خب دیگه کاری ندارید؟! اگه سوالی داشتید بپرسید، خدانگهدار

 

+ نوشته شده در جمعه 4 اردیبهشت1388ساعت توسط عرفان |